بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي

279

التوسل إلى الترسل ( فارسى )

تنم از عمر خويش بر مخوراد * گر مرا هيچ كس بجاى شماست زندگانى خداوندان مكرّم و مخدومان مشفق و ياران « 1 » غار و دوستان يگانه فلان و فلان در دولتى كه از رفعت ( سر بر « 2 » ) آسمان دارد و تا دامن قيامت ( در آن خدمت بر آستان « 3 » ) دارد دراز باد ، چهرهء امل از نظر محرمان « 4 » محجوب و دست تمنى « 5 » حمايل گردن مطلوب . بر عادت قديم سوى جناب ( كريم خداوندان « 6 » ) امداد دعاء كه داعى ( مزيد دولت « 7 » ) گردد و وفود « 8 » ثناء كه ثانى اعطاف الطاف باشد متوّجه مىگردانم ، و اگرچه بميامن همت خداوندان كه سعادت « 9 » اقبال خدمتگاران باشد ( در خدمت مجلس اعلى « 10 » ) خدايگانى اعلاه الله روزگار خدمتگار طراوتى تمام دارد چون « 11 » در مفارقت خدمت خداوندان يديم الله نعمائهما بسر مىشود آن را از حساب عمر ( نمىپندارد ، و در عدد « 12 » ) اياّم حيات نمىآرد ، و لست « 13 » احسب من عمرى و ان حسنت * ايامه بك ( الا يوم « 14 » ) القاك « 15 » هر دم كه نه در خدمت تو بگذارم * ايزد داند كه آن نه عمر انگارم ( چه نعمتهاى همه جهان « 16 » ) با يك ساعته دريافت خدمت آن خداوندان كه سلوت دل خسته در آن بسته است برابر نتوان كرد ، و همه محنتهاى روزگار با يك روزه مفارقت آن سعادت كه عادت غارت جان دارد مقابل نيايد ، ( شعر ) رايت مقاسات الشدائد كلها * سوى فرقة الأحباب هينة الخطب اميد بفضل رباّنى قوى است و احناى ضمير بر تمنى « 17 » تمام منطوى و عرصهء

--> ( 1 ) ياران . ( 2 ) شريف . ( 3 ) سر بر آستان . ( 4 ) حرمان . ( 5 ) تلقى . ( 6 ) كرم خداوندگاران . ( 7 ) دولت مزيد . ( 8 ) و وفور . ( 9 ) معادن . ( 10 ) كه در مجلس اعلى و خدمت حضرت . ( 11 ) و چون . ( 12 ) نميشمرد اعداد . ( 13 ) فلست . ( 14 ) فى اليوم بعد ما . ( 15 ) ظ ، القاكا . ( 16 ) سا ( ظ ، چه نعمتهاى همه جهان را ) . ( 17 ) تمناى .